واسيلى ولاديميروويچ بارتولد ( مترجم : كريم كشاورز )

550

تركستان نامه ( تركستان در عهد هجوم مغول ) ( فارسى )

واثق شمرده مىشده . اخلاف خلفا - چه در متصرفات خاص خليفه و چه در قلمرو سامانيان - مستمرى معينى دريافت مىداشتند . ولى واثقى نتوانست مستمرى و يا مقام پر درآمدى دست‌وپا كند . و در نتيجه به نزد تركان رفت و نفوذ عظيمى بر خان ايشان بهم زد ، بطورى كه خان مزبور « رأى و نظر او را راهنماى خويش قرار داده و به همه‌چيز با ديدگان وى مىنگريست » واثقى مولاى خويش را راضى كرد كه به ماوراء النهر لشكر كشد و ثعالبى بدين‌سبب وى را باعث‌وبانى اصلى سقوط دودمان سامانيان مىشمارد . واثقى پس از تسخير ماوراء النهر موكبى مركب از سيصد غلام بدور خويش گرد آورد و رؤيائى در سر داشت كه خلافت ويرا اعلام كنند و بغراخان هم همچون تابع و دست نشاندهء او ماوراء النهر و خراسان را در تصرف داشته باشد . بيمارى و غيبت بغراخان موجب شد كه وى به عراق فرار كند . واقعهء اخير و اين‌كه مورخان كاملا در مورد واثقى خموشى اختيار كرده‌اند اين پندار را پديد مىآورد كه ثعالبى در ارزيابى اهميت وى راه مبالغه رفته « 1 » . باحتمال بيشتر ، واثقى نيز مانند ديگر بازماندگان واقعى يا ساختگى عباسيان در خراسان ، شخصيت ناچيزى بوده و فقط خود خويشتن را بزرگ مىشمرده است . در همان سال 382 هجرى / 996 ميلادى ثعالبى به ديدار يكى ديگر از اخلاف خلفا به نام مأمونى نايل گشته -

--> ( 1 ) - مورخان نيز از واثقى ياد كرده‌اند . از گفتهء هلال ( هلال الصابى ، « تاريخ » متن ، 397 - 393 ؛ ترجمه ، 424 - 420 ) - كه مشروحترين اطلاعات را دربارهء وى و نفوذش در بغراخان در اختيار ما مىگذارد ولى از نصر يادى نمىكند و او را با بغراخان اشتباه مىكند - چنين برمىآيد كه واثقى ماوراء النهر را تا تاريخ مرگ نصر و جلوس برادر او به تخت شاهى ، ترك نگفته بوده ( به بعد رجوع شود ) . بعدها واثقى مجددا از بين النهرين به ايالات شرقى رفت ولى سرانجام به فرمان محمود غزنوى محبوس شد و تا هنگام مرگ خويش در « حبس محترمانه » مىزيست .